طنز

>>> تاریخ انشتار پست :سه شنبه 10 مرداد 1391

عاشقانه ای غم انگیز

داستان عاشقانه
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد
.
.
.
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه

روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت ” من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت
“اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
.
.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
.
.
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!
.
.
نتیجه اخلاقی این ماجرا. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.

داستان عاشقانه

نظرات در رابطه با این پست
عشقم
عشقم در تاریخ 11:00 ساعت 11:00 گفته :
هههههههههه.امان از دست این پسرا...
هیچکس
هیچکس در تاریخ 10:27 ساعت 10:27 گفته :
خیلی با حال بودددددددددددددد.........
aram
aram در تاریخ 23:44 ساعت 23:44 گفته :
سلام وبلاگ خوبی داری اگه خواستی با هم تبادل لینک کنیم بهم بگو
معصومه
معصومه در تاریخ 14:02 ساعت 14:02 گفته :
پسره ی دیوانه
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد :
متن دیدگاه :