شب رفتنت آرزو می کنم…!(اشعار فرزاد حسنی)
>>> تاریخ انشتار پست :شنبه 31 فروردین 1392
شب رفتنت آرزو می کنم…!(اشعار فرزاد حسنی)

شب رفتنت آرزو می کنم…!
به امشب به تقدیر من عشق تو
به حالی که بی من، تو داری قسم
به عنوان روزی که بردی منو
به حسی که گفتی میایی قسم
به دل خواهی اولین دلهره
به گاهی که با من نبودی قسم
جدا می شی و می رود خاطره
ولی شک نکن من به تو می رسم
نشد تا تو هستی من عاشق بشم
نشد قلب ما عشقو باور کنه
شب رفتنت آرزو می کنم
خدا وقت دوریتو کمتر کنه
به چشمای تو قبل هر گریه ای
قسم می خورم یاد تو با منه
قسم می خورم بغض این انتظار
یه روزی تو آغوشمون بشکنه
تنهایی
>>> تاریخ انشتار پست :پنجشنبه 29 فروردین 1392
از عشق و بغض و گریه
از بهت و راز و نیاز
یه روزی روزگاری
دل دادم به غریبه
اما فکر نمی کردم
اینم فقط فریبه
باهام بود و بهم گفت
همیشه هستم پیشت
اما رفت و بهم گفت
گوره بابایه دلت
شکستمو با اشکام
دریای غم بپا شد
اشکام شبیهه بارون
شکایت از خدا شد
با رفتنش فهمیدم
دستم نره تو هیچ دست
لعنت به کل دنیا
فقط خودتو عشقست
اینو ازم داشته باش
این برام مثله مشقه
تنها بودن بهتر از
گداییه یه عشقه ...

شعری از یک دوست 2
>>> تاریخ انشتار پست :یکشنبه 25 فروردین 1392
دردهای من
جامه نیستند
تا زتن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن در آورم
نعره نیستند
تا زنای جان برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل درد مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه لجوج


شعری از یک دوست
>>> تاریخ انشتار پست :یکشنبه 25 فروردین 1392
من اگـر گـم شـده ام
تـو اگـر خستـه شـدی
در پس پـرده ء اشـک مـن و تـو
مـأمـن گـرم خـداست
او همیـن جـاست
کنـار مـن و تـو
سـال ها منتظـر اسـت
تـا بسویش بدویـم از سـر شـوق
تـا صـدایش بزنیـم از سـر عجـز
و بفهمیـم کـه او
مونس واقعـی خلـوت مـاست...
یه وقـتایی که دلتـــ گـرفته
>>> تاریخ انشتار پست :سه شنبه 28 آذر 1391
عاشق هم شدی.......
>>> تاریخ انشتار پست :دوشنبه 27 آذر 1391
چقدر اين ثانيه ها نامردند
>>> تاریخ انشتار پست :دوشنبه 27 آذر 1391
من با یاری زیرباران نرفته ام
>>> تاریخ انشتار پست :شنبه 25 آذر 1391
جاي خالي " تـو "
>>> تاریخ انشتار پست :پنجشنبه 23 آذر 1391

جاي خالي " تـو " را با عروسکي پر مي کنم
همانند توست
مرا " دوست ندارد
دلش برايم تنگ نمي شود"
احساس ندارد !
اما هر چه هست " دل شـکـســتـن " بلد نيست ...!
من از گذشته ها گذشته ام!
>>> تاریخ انشتار پست :پنجشنبه 23 آذر 1391
من از گذشته ها گذشته ام!
آنقدر مرا از رفتنم نترسان
هراسانم و درگیر احساسات
اعتماد ها کردم و شکست هاخوردم
در خود ماندم و دردم را پنهان کردم
امـــــــــــــــا شاید صلاح این بود
دلم گرفته از چشمات
بغضم شکست از گریه هات
دلـــــــــــــــم تنگــــــــ شده..حتـــــی بـــــــرای اوج غرورت..
برای خندیدنت..سکـــــوتتــــــــــ..دیوونگی هات
ولــــــــــــــــــــــــــــــــــــے دیگر شکست تاگوسیے!!!!
نمیدونم کی از یادم میریــ
یکی بود یکی نبود
>>> تاریخ انشتار پست :پنجشنبه 23 آذر 1391
ســـــهرابـــــ ــ
>>> تاریخ انشتار پست :پنجشنبه 23 آذر 1391
روزی که دلم پیش دلت بود گرو
>>> تاریخ انشتار پست :سه شنبه 21 آذر 1391
در ســــتایش ِ چشــــمهایــت
>>> تاریخ انشتار پست :سه شنبه 21 آذر 1391
در ســــتایش ِ چشــــمهایــت
شــعری نــمیتوان گفت
خاضـــعانه
تنــها بــاید
تماشـــا کــرد ، مســت شد ، رهــا شد ...

درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،
>>> تاریخ انشتار پست :سه شنبه 21 آذر 1391
تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
>>> تاریخ انشتار پست :شنبه 18 آذر 1391
تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدین سان خواب هارا با تو زیبا میکنم هرشب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا
چگونه با غرور خود مدارا میکنم هر شب
تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب
حضورم را از چشم خلق حاشا میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در گوشه ای تنها
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
>>> تاریخ انشتار پست :شنبه 18 آذر 1391
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
آنکه اینجا در زیر این سنگ هم آغوش با خاک شده
عاشقی دل خسته بود
عاشقی که عشقش را هیچ گاه فراموش نکرد
عاشقی که عاشق او بود...
بنویسید بعد از مرگم روی سنگ
آن که خاک را نقاب چهره اش کرده
عاشق کسی بود که او را از بحر غم نجات داده
و فرشته ی نجاتش تنها او را یک دوست می دید نه یک معشوق...
ســــــوخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتن...
>>> تاریخ انشتار پست :شنبه 18 آذر 1391
ســــــوخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتن قصه ى شمع است
ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــى قسمت ماست
شـــــــــــــــــــــــــــــــــــايد اين قصه ى تنــــــــــــــــــــــــــــــهايي ما كار خداســـــــــــــــــــــــــــــــت
آنقدر سوخته ام باهمه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــى تقصيرى
تاجهنم نگذارد به تنم تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــأثيري..............................

یک شعر زیبا از زبان یک زن
>>> تاریخ انشتار پست :سه شنبه 14 آذر 1391
گرگ و میش عشق
>>> تاریخ انشتار پست :سه شنبه 14 آذر 1391
Copyright © 2017 -تمامی حقوق وبلاک محفوظ میباشد









