دل نوشته ای از آجی سوگند

>>> تاریخ انشتار پست :یکشنبه 27 فروردین 1391




باز باران٬ با ترانه 
میخورد بر بام خانه 

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ 

آن دل دیوانه ات کو؟ 

روزهای کودکی کو؟ 

فصل خوب سادگی کو؟ 
یادت آید روز باران 

گردش یک روز دیرین؟ 

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ 

خاطرات خوب و رنگین 

در پس آن کوی بن بست 

در دل تو٬ آرزو هست؟ 

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز 

یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد 
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه 

بی ترانه،بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه... 

نظرات در رابطه با این پست
عشقم
عشقم در تاریخ 20:21 ساعت 20:21 گفته :


روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

« من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود .»

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو :

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است .»

روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید .

کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم
عشقم
عشقم در تاریخ 20:27 ساعت 20:27 گفته :
آدم دلتـــنگ ؛

حرف حالی اش نمی شود ....

لطفاً برایش فلسفه نبافید ... !!!
عشقم
عشقم در تاریخ 20:29 ساعت 20:29 گفته :
دنبال تو نمي گردم!

دنبال کسي مي گردم

تا تو را نشانش دهم و بگويم

" مثل او نباش !
عشقم
عشقم در تاریخ 20:48 ساعت 20:48 گفته :
آدم های تنهــــــــــــــا ،

گاهی خیلی خوشــــــــــــ شانسند

چون کـــسی را ندارند تا از دستــــــــــ بدهند ....
عشقم
عشقم در تاریخ 20:49 ساعت 20:49 گفته :
هرروز صفحه نیازمندیها را چک می کنم

می دانم بالاخره یک روز

به من نیاز پیدا می کنی...
عشقم
عشقم در تاریخ 20:50 ساعت 20:50 گفته :
لعنـَتـــــ بــه همــه ی قــانــون هــای دُنیــا کــــه در آن شکستــنِ دِل...

پیگـــردِ قــانــونـی نـَـدارَد!...
عشقم
عشقم در تاریخ 20:52 ساعت 20:52 گفته :
به کلاغــــها بگویید:
قصه ی من
اینجا
... تمام شد،
یکی..

بود و نبود مرا با خود برد... !
عشقم
عشقم در تاریخ 20:54 ساعت 20:54 گفته :

باران که بـــند بیایــــد

تازه خاطره

شروع می کند

به چکه کردن !
عشقم
عشقم در تاریخ 20:56 ساعت 20:56 گفته :
دلگیر نشو از آدمها...

نیش زدن طبیعتشونه!! سالهاست که به هوایِ بارانی می گویند :


"خــــــراب...!
عشقم
عشقم در تاریخ 20:59 ساعت 20:59 گفته :
وقـت هـائـی هست

که جـز بـه بـودنــت

دلـم رضـایـت نـمی دهــد


حـالـا

مـن از کجـا بـیـاورمـت ؟!

عشقم
عشقم در تاریخ 21:00 ساعت 21:00 گفته :

رفت و آمد ،

رفت و آمد ،

اینقدر رفت و آمد

که از یاد برد ، چیزی به نام ماندن هم وجود دارد!
عشقم
عشقم در تاریخ 21:01 ساعت 21:01 گفته :
مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار….

من ازگم شدن درجاهای شلوغ

...میترسم ...
عشقم
عشقم در تاریخ 21:03 ساعت 21:03 گفته :

وقتی که نیستی

بادیدن هر صحنه عاشقانه ای

احساس یک پرانتز را دارم

که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد
عشقم
عشقم در تاریخ 22:42 ساعت 22:42 گفته :
تو بگو چگونه باور کنم ؟! از هر که پرسيدم ، گفت فراموشش کن . اما چگونه ؟ هيچکس نگفت . يکي گفت : ديگر بدو فکر نکن . اما چگونه به او فکر نکنم ، در حالي که هر لحظه يادش در خاطر من است . ديگري گفت : ديگر به او نگاهي نکن . اما چگونه نگاهش نکنم ، در حالي که نگاه تنها مسير ميان من و اوست . ديگري گفت : نگاهش را ناديده بگير . اما چگونه نگاهش را ناديده بگيرم ، درحالي که نگاهش در هر آينه پيداست . تمام راه حلها را امتحان کردم ، اما نشد . هر روز خاطره اش تازه تر است از ديروز و هر روز ندرحالي که نگاهش در هر آينه پيداست . تمام راه حلها را امتحان کردم ، اما نشد . هر روز خاطره اش تازه تر است از ديروز و هر روز نگاهش همان نگاه ديروز است ، همان نگاه اول روز . چگونه مي توانم فراموشش کنم در حالي که در تک تکِ ستاره هاي آسمان بر قطره ، قطره ي موجهاي دريا و بر برگ برگِ سبزِ سرو نامش را نوشته ام . و از صداي چکاوک ، و از صداي بلبل ، و از سکوت قاصدک ، تنها صداي سلام او را مي شناسم . در هر آينه اي ، و بر هر ديواري ، قابي از نگاهش نصب کرده ام . حال از خود تو مي پرسم : چگونه.
عشقم
عشقم در تاریخ 10:50 ساعت 10:50 گفته :
بیـــا “خــّر” هـــایـتــ را بگیـــر

دیگـــر تـــوانــ عبــور دادن آن هـــا را از پــُل نــدارمـ

وقتــی مــی دانـــمـ کــه در آخـــر مثــل همیشــه خــواهــی گفــتــ

“مـــا بــه درد هــم نمــی خــوریــمـ” . . .
عشقم
عشقم در تاریخ 10:51 ساعت 10:51 گفته :

چـرا سـاکـت نـمـی شـوی؟

صـدای نـفـس هـایـت . . . در آغـوش ِ او

از ایـن راه ِ دور هـم آزارم مـی دهـد !!!

لــعــنــتــی . . . آرامـتـر نـفـس نـفـس بـزن !
عشقم
عشقم در تاریخ 10:52 ساعت 10:52 گفته :
هوای مُردن

بیخ گوش من است

همانجایی که روزی

رد نفسهای تو بود
عشقم
عشقم در تاریخ 10:53 ساعت 10:53 گفته :
دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد...

یک بار قسمت کردم چندین برابر شد!
عشقم
عشقم در تاریخ 10:54 ساعت 10:54 گفته :
شده ام سنگ صبور روزگار.....

دارد تمام غم هاي ديرينه اش را يك جا به خوردم مي دهد...
عشقم
عشقم در تاریخ 10:55 ساعت 10:55 گفته :
به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شكند بغضــمـــــ یك وقت !!

آنگاه غرقـــــ می شوی

در سیلابـــــ اشكهایی كه

بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .
عشقم
عشقم در تاریخ 10:55 ساعت 10:55 گفته :
اینطور نمیشود

باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد

غــرق در فـکرت شدن اصلا دست خودمــ نیست.....
عشقم
عشقم در تاریخ 10:57 ساعت 10:57 گفته :

خواستن ،همیشه توانستن نیست
گاهی فقط،
داغ بزرگی است
که تا ابد بر دلت می ماند
عشقم
عشقم در تاریخ 10:58 ساعت 10:58 گفته :

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد :
متن دیدگاه :