تقدیم به تمام زنان پاک دنیا
>>> تاریخ انشتار پست :جمعه 25 فروردین 1391
نظرات در رابطه با این پست
minoo در تاریخ 17:23 ساعت 17:23 گفته :
تو کجاییی پسره بد هاااااااااااا
متنت زیبا بود بر عکسه خوده کچلت
تو کجاییی پسره بد هاااااااااااا
متنت زیبا بود بر عکسه خوده کچلت
setareh در تاریخ 10:32 ساعت 10:32 گفته :
عاااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییی بوووووووووووووووووووووود داداشی
عاااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییی بوووووووووووووووووووووود داداشی
عشقم در تاریخ 11:25 ساعت 11:25 گفته :
خَندھ اَم میگیــــرَد
وَقتے پَــــس اَز مُدَتــــ هآ بے خَبَرے
بے آنکھ سُرآغے از این دل آوآرھ بِگیرے
میگویے : دِلَم بَرایَت تَنگــــ استــ ..
یا مَرا بھ بازـے گِرِفتــــــھ اے
یآ مَعنے وآژه هایَت رآ خوب نِمیدآنی
دِلتَنــ ـ ـ ـ ـ ــگےاتــــ ارزانے خُودَتــــ
خَندھ اَم میگیــــرَد
وَقتے پَــــس اَز مُدَتــــ هآ بے خَبَرے
بے آنکھ سُرآغے از این دل آوآرھ بِگیرے
میگویے : دِلَم بَرایَت تَنگــــ استــ ..
یا مَرا بھ بازـے گِرِفتــــــھ اے
یآ مَعنے وآژه هایَت رآ خوب نِمیدآنی
دِلتَنــ ـ ـ ـ ـ ــگےاتــــ ارزانے خُودَتــــ
عشقم در تاریخ 11:38 ساعت 11:38 گفته :
باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه
بی ترانه،بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه...
باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه
بی ترانه،بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه...
عشقم در تاریخ 12:01 ساعت 12:01 گفته :
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن...
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن...
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه...
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه...
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند ...
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند...
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو...
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو...
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم...
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم...
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم...
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم...
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني...
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني ......
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم...
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم.......
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن...
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن...
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه...
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه...
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند ...
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند...
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو...
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو...
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم...
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم...
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم...
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم...
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني...
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني ......
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم...
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم.......
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
عشقم در تاریخ 12:04 ساعت 12:04 گفته :
اگر روزی عاشق شدی …
قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن ...
این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ..!
اگر روزی عاشق شدی …
قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن ...
این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ..!
عشقم در تاریخ 12:06 ساعت 12:06 گفته :
بَــعد از تـــو جـــَواب هـَمــه دوســـتت دارَم هــــا
مــِـــرســـے شُـــد ...
بَــعد از تـــو جـــَواب هـَمــه دوســـتت دارَم هــــا
مــِـــرســـے شُـــد ...
عشقم در تاریخ 12:07 ساعت 12:07 گفته :
امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم
نــه چشــمان فریــبنده ات و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم
مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ...
دلــم گــرفــته ...
غــم هــایم را بــغل کــن.
امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم
نــه چشــمان فریــبنده ات و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم
مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ...
دلــم گــرفــته ...
غــم هــایم را بــغل کــن.
عشقم در تاریخ 12:10 ساعت 12:10 گفته :
"به سلامتی دلامـــون
که دلتنگ کسایی میشن که اصلا نمیدونن " دل " چیــــه..."
"به سلامتی دلامـــون
که دلتنگ کسایی میشن که اصلا نمیدونن " دل " چیــــه..."
عشقم در تاریخ 12:12 ساعت 12:12 گفته :
دلم که می گیرد ٬
آرام خودم را در آغوش می گیرم ...
خـــودم به تنهـــایی ٬
دست نوازشی بر ســــرم می کشم ...
لبخند می زنم و آهستـــه می گویم :
" گریه نکن عــــزیـــزم ...
من هسـتم ...
خودم به تنهــایی ، هـــوای نداشته ات را دارم ! "
دلم که می گیرد ٬
آرام خودم را در آغوش می گیرم ...
خـــودم به تنهـــایی ٬
دست نوازشی بر ســــرم می کشم ...
لبخند می زنم و آهستـــه می گویم :
" گریه نکن عــــزیـــزم ...
من هسـتم ...
خودم به تنهــایی ، هـــوای نداشته ات را دارم ! "
عشقم در تاریخ 12:13 ساعت 12:13 گفته :
عشق تو ...
شوخي زيبايي بود كه خداوند با دل من كرد.
زيبا بود ... اما شوخي بود !
حالا ... تو بي تقصيري!
خداي تو هم
بي تقصير است!
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم..!
تمام اين تنهايي ...
تاوان "جدي گرفتن ان شوخي " است
عشق تو ...
شوخي زيبايي بود كه خداوند با دل من كرد.
زيبا بود ... اما شوخي بود !
حالا ... تو بي تقصيري!
خداي تو هم
بي تقصير است!
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم..!
تمام اين تنهايي ...
تاوان "جدي گرفتن ان شوخي " است
عشقم در تاریخ 12:15 ساعت 12:15 گفته :
حال كه اين نوشته را مي نويسم
مي دانم كه فرسنگها از من دوري
اما دلم به تو چه نزديك است
دلم از بي تو بودن به تنگ آمده
بيش از آنكه تصورش را بكني
وتو....
آيا دلتنگ من شده اي؟
من تو را دلتنگ خود مي بينم
زيرا خيالي جز اين را نيز ناپسند مي دانم
ومن........
در خيالم
آغوشي به وسعت دريا گشوده ام
تا تو...
در آغوش همچون درياي من غرق شوي
ونفهمي گذر اين ثانيه ها را
و حس نكني معناي دلتنگي را
وتو........
بمان در آغوشم
تا نينديشم پس از تو بر من چه خواهد گذشت
وبگذار حس كنم طعم شيرين بودنت را
ومرا........
محكم تر به آغوش خود بفشار
تا حس نكنم سرماي اين دنياي بي تو را
ومن.........
تا بي نهايت اين دنيا در آغوش تو مي مانم
وتو......
تا هركجاي اين دنيا كه با مني
مرا......
از آغوش خود جدا نكن
اي خوب من.....
حال كه اين نوشته را مي نويسم
مي دانم كه فرسنگها از من دوري
اما دلم به تو چه نزديك است
دلم از بي تو بودن به تنگ آمده
بيش از آنكه تصورش را بكني
وتو....
آيا دلتنگ من شده اي؟
من تو را دلتنگ خود مي بينم
زيرا خيالي جز اين را نيز ناپسند مي دانم
ومن........
در خيالم
آغوشي به وسعت دريا گشوده ام
تا تو...
در آغوش همچون درياي من غرق شوي
ونفهمي گذر اين ثانيه ها را
و حس نكني معناي دلتنگي را
وتو........
بمان در آغوشم
تا نينديشم پس از تو بر من چه خواهد گذشت
وبگذار حس كنم طعم شيرين بودنت را
ومرا........
محكم تر به آغوش خود بفشار
تا حس نكنم سرماي اين دنياي بي تو را
ومن.........
تا بي نهايت اين دنيا در آغوش تو مي مانم
وتو......
تا هركجاي اين دنيا كه با مني
مرا......
از آغوش خود جدا نكن
اي خوب من.....
عشقم در تاریخ 12:16 ساعت 12:16 گفته :
گاهی جلوی آینه می ایستم...
خودم را در آینه میبینم...
دست روی شانه هایش میگذارم...
و می گویم:
چه تحملی دارد...
دلت...
گاهی جلوی آینه می ایستم...
خودم را در آینه میبینم...
دست روی شانه هایش میگذارم...
و می گویم:
چه تحملی دارد...
دلت...
عشقم در تاریخ 12:18 ساعت 12:18 گفته :
همیشه در گرگم به هوا
ازگرگ بودن فرارمی کردیم
ناخواسته درتمام بازی ها
گرگیم....
بی انکه از خودمان بترسیم
من از هفت سنگ می ترسم
می ترسم انقدر سنگ روی سنگ بچینم
که دیواری ماراازهم بگیرد
بیالی لی بازی کنیم
که در هررفتنی دوباره برگردیم
همیشه در گرگم به هوا
ازگرگ بودن فرارمی کردیم
ناخواسته درتمام بازی ها
گرگیم....
بی انکه از خودمان بترسیم
من از هفت سنگ می ترسم
می ترسم انقدر سنگ روی سنگ بچینم
که دیواری ماراازهم بگیرد
بیالی لی بازی کنیم
که در هررفتنی دوباره برگردیم






خیلی قشنگ بود=ممنونم